تبليغاتX
وبلاگ طوبی
دکتر سرش را تکان می دهد
پرستار سرش را تکان می دهد
دکتر عرقش را پاک می کند
و کوه های سبز
بر صفحه ی مانیتور
کویر می شوند

(گروس عبدالملکیان)

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم من بودم
که نبودم...

(گروس عبدالملکیان)

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

درخت که می شوم
تو پائیزی !
کشتی که می شوم
تو بی نهایت طوفانها !
تفنگت را بردار
و راحت حرفت را بزن !

(گروس عبدالملکیان)

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

غزه در خون و آتش ...
سالگرد فاجعه زلزله بم
غزه در خون و آتش ...
ترور انتحاری سربازان مرزدار سراوان توسط دار و دسته ریگی دوشنبه ۹ دی ماه
غزه در خون و آتش ...
حذف طرح پرداخت نقدی یارانه ها
پرتاب کفش به سوی بوش ...

پ ن ۱ : تو یه روستایی یه نفر اذون می زد . یه روستایی چوپون از یه نفر پرسید این آقاهه چیکار        میکنه ؟ گفت : داره اذون میرنه . پرسید : اینی که داره میزنه واسه گاو و گوسفندا که ضرر نداره ؟ گفت " نه ؟ چه ضرری ؟ گفت : پس بگو بزنه ......!!
پ ن ۲ : یادمون باشه که گاهی وقتا بهترین خبر بی خبری هستش ...!
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   |