به تو مشکوکم ...
به سنگ هاي ترازويي که داري ...
به پايه هاي صندلي پادشاهي ات ...
مشکوکم ...
تو آن بالا به چه کاري ؟
دست به ريش سفيدت بکشي
و فقط نگاه ؟
و فقط صبر ؟
من به تو مشکوکم ..
آري حتي به تو ...
پ ن : شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در ان يك شب خدايا من عجايب كارها كردم
جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم
كشيدم بر زمين از عرش دنيا دار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم
ادامه ...
ادامه مطلب
به سنگ هاي ترازويي که داري ...
به پايه هاي صندلي پادشاهي ات ...
مشکوکم ...
تو آن بالا به چه کاري ؟
دست به ريش سفيدت بکشي
و فقط نگاه ؟
و فقط صبر ؟
من به تو مشکوکم ..
آري حتي به تو ...
پ ن : شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در ان يك شب خدايا من عجايب كارها كردم
جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم
كشيدم بر زمين از عرش دنيا دار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم
ادامه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط
|


