تبليغاتX
وبلاگ طوبی
به تو مشکوکم ...
به سنگ هاي ترازويي که داري ...
به پايه هاي صندلي پادشاهي ات ...
مشکوکم ...
تو آن بالا به چه کاري ؟
دست به ريش سفيدت بکشي
و فقط نگاه ؟
و فقط صبر ؟
من به تو مشکوکم ..
آري حتي به تو ...

پ ن :        شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
                در ان يك شب خدايا من عجايب كارها كردم
                جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
                ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم
                كشيدم بر زمين از عرش دنيا دار سابق را
                سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم
                ادامه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

همه خاطره هاي مردم چين از روز دوازدهم مه 2008 (23 ارديبهشت 87) تيره است اما آنان ديگر نمي خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.
وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند.زن با حالتي عجيب به زمين افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زير فشار آوار کاملا تغيير يافته بود.
ناجيان تلاش مي کردند جنازه را بيرون بياورند که گرماي موجودي ظريف را احساس کردند. چند ثانيه بعد، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد: بياييد، زود بياييد! يک بچه اينجا است. بچه زنده است.
وقتي آوار از روي جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه اي از زير آن بيرون کشيده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عميق بود. او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه اي وطنش را ويران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قرباني شده است.
مردم وقتي بچه را بغل کردند، يک تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد که روي صفحه شکسته آن اين پيام ديده مي شد: عزيزم، اگر زنده ماندي، هيچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامي وجودش دوستت داشت.

پ ن۱ :      کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
                تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
پ ن۲ :   تو روز به خصوصی نداری که من به تو تبریک بگم ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 



پ ن ۱ : جمال و زینت مخفی هم داریم مگه ؟ اون که دیگه جمال و زینت نیست !!
پ ن ۲ : بسیجی دلاور ! فکر نمیکنی آیه رو اشتباه ترجمه کردی ؟ یه بار دیگه معنی شو بخون جوون هنوز خیلی خامی ....اعوذ بالله ... آیه رو هم تحریف میکنن
پ ن ۳ : خودمونیم عجب جایی هم چسبونده بودی ؟ تجزیه ات خوبه
پ ن ۴ : اینطوری بنویس بچسبون : خواهرم شرم الهی اگه خ و ش گلی ... یا اگه آرایش کردی برو بشین خونه ت یا اومدی بیرون یه نقاب بزن صورتت تا آیه ۳۰ سوره نور همونی ترجمه بشه که ما میخوایم نه اونی که خدا گفته ......!!
پ ن ۵ : خری را پرسیدند: احوالت چون است؟ گفت: خوراکم کم و بارم زیاد است اما مطیع و شاکرم. گفتند: حقا که خری..!
پ ن ۶ : این پی نوشت رو شما بگید من دیگه حال ندارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

خدا را در خواب دیدم
زار زار گریه می کرد ...!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

دستهایم را باز میکنم

چنگ میزنم به ساعت زمان
هر چه عقربه و ساعت و ثانیه را از جا میکنم
به دور می اندازمشان
...
به جز ساعات و دقایق کودکی ام را ...

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 5 قبل از ظهر  توسط   |